شرمنده که خیلی وقت است فرصتی نشد و مهمتر اینکه حالی نبود تا حرفی بزنم ، بر این حقیر ببخشید.
اول اینکه دلم گرفته از خیلی ها واز روزگار . روزهای بسیار تلخ و پر از رنجی را گذراندم و می گذرانم اما دریغ که همه آنچه این روزها بر روزگارم می گذرد باید در نهانخانه دلم بماند تا بعد رفتنم.
اول
باید رفت ،بایستی دل برکند
از این شهر واین خراب آباد
که هر گوشه آن
پرشده است از نیرنگ ،بایستی دل برکند
باید رفت ،
از این جمع پر از زاهد و رند ،
که درآن قدر به صد چهره گی است .
باید به جماعت برگردیم ، بایستی دل برکند.
باید رفت ،
که دراین تاریکی ،
مهر هم ز خجالت ، منافق شده است !
در نزد خدای نور ،چون شمع ،بایستی دل برکند.
باید رفت ،
که شنهای کنار ساحل ،
پر ز ذرات طلایی ریاست .
و دریاهامان دیگر ،
به زلالی صداقت ها نیست ، بایستی دل برکند.
باید رفت ،
که در کثرت این وحدتها
دل ما تنهاست در کنج حضور
بر زورق عشق توانیم نشست ، بایستی دل برکند.
باید رفت ، بایستی دل برکند
آری آمده ایم تا برویم
که این خانه و این شهر ،این ویرانی
جایی نیست که بر آن دل بندیم ،بایستی دل برکند .
دوم
چند روز پیش میهمان یکی از دوستان قدیم بودیم که از قضا از نزدیکان و از دوستان قدیم دکتر احمدی نژاد است و از اعضای موثر ستاد انتخاباتی ایشان .
گپ و گفت مفصلی داشتیم اما چند کلامی از این دوست نقل می کنم . به نظرم شنیدنی است.
دوستمان می گفت دکتر سه مشکل اساسی دارد ، اول اینکه برخلاف آنچه حافظ علیه الرحمه فرموده اند که ُُآسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا ، دکتر در این مدت تا توانسته به دشمنان دوست نما و دوستان دشمن ... بگذریم . دوم اینکه دکتر به خاطر روحیه بسیجی که در مدیریت دارد به شدت علاقمند کارهای جهادی است و این در حالی است که با توجه به فضای جامعه ما بخش عظیم بار سنگین این اقدامات جهادی به هر دلیلی بر گرده ملت می نشیند و متاسفانه دولت ... و سوم اینکه مردانی را به کارزار دولت نهم آورده و همراهانی را همسفر کرده که ... همین بس که اگر قرار باشد کاری به سرانجام برسد آن هم در دوران این دولت ، مطمئن باشید خود دکتر باید آستین بالا بزند و بیاید وسط گود وگرنه ...
صحبتهایم با این دوست قدیمی چند ساعتی طول کشید . ساعت هایی که به قول دوستان به ناگفته ها و دردل گذشت . اما اگر به این بخش از حرف های این دوست اشاره کردم دلیل این بود که فتح بابی باشد برای چند کلام بعد .
سوم
آقای دکتر زیارت قبول ! استاد اگر فرصت کردید و صلاح دانستید قدری درباره آنهایی که در سفر حج همراه شما حاجی شدند برای مردم توضیح دهید . این شاگرد به عنوان عضو کوچکی از جامعه مطبوعاتی از شما می خواهم اگر درباره هیچکدام از همراهانتان توضیحی ندادید ،پیرامون حاجیان رسانه ای برای ما اهالی رسانه توضیح دهید. راستی سفر مکه و مدینه حق خبرنگاری بود که در سرما و گرما همراه شما بود یا مدیر عامل ،مدیر مسئول ، سردبیر و عضو هیئت مدیره فلان شرکت (البته اشتباه نشود اینها همه یک نفرند) ؟!
چهارم
دوستی می گفت چرا فقط از کاستی های دولت می نویسی ، تو که از حامیان دولتی و دولت هم این همه خدمت می کند و رهبر انقلاب هم که مدافع این دولت است ؟ ومن فقط یک پاسخ داشتم برای جواب .
روزی در واحد تشکیلات جمعی دانشجویی میزبان دکتر احمدی نژاد بودیم زمانی که فقط یک استاد دانشگاه بود و فعالی سیاسی . آنجا بود که از دکتر آموختم درتشکیلات باید آیینه بود. راستش را بخواهید خودم هم گاهی احساس می کنم در حق دکتر بی معرفتی می کنم که از زحمات ، تلاشها و موفقیت های این دولت نمی نویسم اما ...
خیلی ها می دانند که دکتر را خیلی دوست دارم ، اصلاً من مدافع دولت نهم نیستم،من حامی احمدی نژادم و چون می دانم احمدی نژاد عاشق دانستن کاستی هاست و انسانی است که دوست دارد بداند و تلاش کند برای رفع کاستی ها و در یک کلام اهل حهاد است و خدا می داند که یک جهادگر در کارزار جنگ ، آن هم جهاد در راه خدمت به مردم ، دوست دارد بداند چه نکرده است و آنهایی که او را در عرصه جهاد به کرده ها مشغول می کنند ، کمتر از دشمن نیستند . چرا که گوش سپردن به گزارش کرده ها ، جهادگر را گرفتار غفلت می کند و غفلت آغاز خواب و خواب آغاز فراموشی و جهادگر دچار فراموشی می شود جنگجو .
جهادگر برای خدا می رزمد و جنگجو برای خود و چه بسا در این برای خود جنگیدن می شود ملت را هم فدا کرد!
راستی اگر قرار بود احمدی نژاد هم مثل قبلی ها باشد و راه آنها را برود ، چرا ملت باید این همه هزینه می داد؟ ملت اگر احمدی نژاد را انتخاب کرد ، می خواست انقلاب و نظام مسئول جدیدی را تجربه کند . مردی که از جنس خودشان است ، از مردم است وبا مردم نه بر مردم .
آقای دکتربه عنوان کسی که در انتخاب شما حداقل به اندازه یک رأی حق دارد ، ازشما می خواهم راه غلط قبلی ها را نروید و به اطرافیان عزیزتان هم تذکر دهید که نروند راهی را قبلی ها رفتند و ملت با آنها آن کرد که ...
دکتر دلم برایتان حسابی تنگ شده ، یادم نمی آید آخرین باری که از نزدیک دیدمتان کی بود ، برای سربلندیتان دعا می کنم ، شما هم برای صبرم دعا کنید .
آخر
دو مقاله در آینده اگر عمری بود تقدیم می کنم اولی با موضوع حکومت اسلامی و دومی با موضوع تحولات پاکستان . راستی تا یادم نرفته به دو عدد خبرنگار ازجنس مذکر در اسرع وقت نیازمندم . اگر سراغ دارید معرفی کنید . البته مخاطب این جمله شما خواننده گرامی هستید نه آقای احمدی نژاد . چرا که کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی.
