تنهایی سخت است و البته غربت تلخ، اما هنوز ایستاده ایم ،چون پایداری همیشه جواب می دهد.
آرزوی یک فرمانده ماند به دل مان! ما ادعا می کنیم سربازیم اما شماهایی که ادعای فرماندهی دارید کدام تان شبیه رهبری هستید؟!
مشکل اینجاست که همه سرباز می خواهند اما هیچ وقت فکر نمی کنند که این همه سرباز ،فرمانده هم می خواهند!
وقتی ما را تنها رها کرده اند در میدان جنگ ، وقتی فرمانده ای نیست که اوامر رهبری را بدون کم و کاست و اجتهاد شخصی برساند و در انجام آن کمک رسان هم باشد ،توقع بیجایی است اگر خودی ها ،خودی ها را بزنند و غفلت کنند از بیخودی ها؟!
مشکل اینجاست که حرف های رهبر را همانطور که دلمان می خواهد می شنویم آن هم فقط با گوش سر و این تازه اول گوش ندادن ها و ... است.
مشکل اینجاست که تا فرمانده شدیم، ادعای رهبری داریم و یادمان می رود ما فقط فرمانده ایم و ... .
و آخر اینکه چون قرار است تا ما هستیم ، فرمانده بمانیم ، سربازهایی را که لیاقت شان را در جنگ ثابت می کنند زیر پا له می کنیم ، تحقیر می کنیم ، تهمت می زنیم و چوب می گذاریم لای چرخ شان تا ثابت کنیم ،ما سرباز نیستیم و فقط ما هستیم که می توانیم فرمانده باشیم !!
و تاسف آنجاست که شکست های خودمان را نزد رهبر می گذاریم به حساب همین سربازهای فرمانده!
این فقط چند کلمه ای درد دل است . دیگر طاقت شنیدن این همه ... را نداشتم . خراب شود این میز و صندلی و این پست ومقام ها که بخاطرش چوب حراج می زنید به آبروی بندگان خدا.
این روزها بدترین روزهای عمرم را سپری می کنم و همین روزها است که طعم تلخ تهمت های زهرآگین را با تمام وجود بر وجودم احساس می کنم و شاید بر همین اساس است که یقین دارم راه را درست می روم و نشانی را درست دریافته ام.
و اگرهمه دنیا یک نفر را ذلیل بخواهند و خدا نخواهد ،عزیزترین می شود و اگرهمه دنیا یک نفر را عزیز بخواهند و خدا نخواهد ،ذلیل ترین می شود.
پی نوشت :همه الطاف بعضی دوستان را سپاسگزارم و همه شان را می سپارم به پهلوی شکسته خانم فاطمه زهرا (س) و دستان بریده علمدار کربلا ، امیدوارم برای قیامت مان هم صاحب آبرو باشیم.
امام علی (ع): ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی ،فردا به آن چشم نگاهش مکن،شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی!
دکترعلی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است:
گروه اول : آنهایی که وقتی هستند ،هستند و وقتی که نیستند هم نیستند .( عمده آدم ها هستند .حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می شوند . بنابراین اینها تنها هویت جسمی دارند.)
گروه دوم : آنهایی که وقتی هستند ،نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند. ( مردگانی متحرک در جهان هستند . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده شان یکی است.)
گروه سوم : آنهایی که وقتی هستند ،هستند و وقتی که نیستند هم هستند. ( آدم های معتبر و با شخصیتی هستند . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.)
گروه چهارم : آنهایی که وقتی هستند ،نیستند و وقتی که نیستند ،هستند .( شگفت انگیز ترین آدم ها این گروه هستند. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی توانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما می روند نرم نرم آهسته آهسته درک می کنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم، قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب می شود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.)
این مطلب ربطی به کسی ،چیزی یا اتفاقی ندارد و صد البته بی ارتباط با این روزهای ایران عزیز است!
"فقط کسی که پارو نمی زند ،وقت کافی دارد تا قایق را سوراخ کند!"
چند روزی عجیب گرفتار کسالتی عجیب تر بودم که البته هنوز هم بقایایی دارد. این روزهایی که به اجبار مریضی و لطف برخی دوستان در خانه استراحت می کنم چند سوال اساسی ذهنم را مشغول کرده است، آنها را با شما هم در میان می گذارم شاید بتوانیم با کمک هم به یک جواب برسیم؟
1- چرا این روزها کمتر به یکدیگر رحم می کنیم و کمتر از خطاهای هم می گذریم؟
2- چرا این روزها صبرمان کم شده است و با اندک ناملایمتی فوران می کنیم بر خودمان و دیگران؟
3- چرا این روزها با رفقا و همفکرانمان تلخی می کنیم و سخت می گیریم اما با دشمنانمان طرح رفاقت می ریزیم؟
4- چرا این روزها یادمان رفته جبهه خودمان کجاست و سنگر دشمن کجاست؟
5- چرا این روزها فکر می کنیم جنگ مان تمام شده و وقت تصرف غنائم رسیده تا آنجا که صدای کمک خواهی امام مان را در سروصدای تقسیم غنائم نمی شنویم؟
6- چرا این روزها این قدر دچار کفران نعمت شده ایم ، مگر نه این است که اگر قدر نعمت ندانیم آن را از ما خواهند ستاند؟
7- چرا این رزوها رفقایمان را به هزار انگ و افتراء و تهمت از جبهه خودی می رانیم و دشمنان دوست نما را جایگزین می کنیم؟
8- چرا این روزها به اسم دفاع از ولایت به آنهایی که از نظر سیاسی صاحب سلیقه ای متفاوت هستند یا مثلا حاضر نیستند در انتخابات آینده از ما و گروه مان حمایت کنند، صفت ضدولایت فقیه نسبت می دهیم؟
9- این سوال آخر شاید از همه مهمتر باشد،بویژه برای دوستان اصولگرا ! راستی اگر در انتخابات شورای شهر تهران ،آبادگران رأی نمی آوردند و پس از آن هم در انتخابات ریاست جمهوری ،احمدی نژاد منتخب مردم نمی شد ، الان این دوستان مدعی اصولگرایی کجا بودند؟؟!
پی نوشت1:لطفا آتش بس اعلام کنید اینها آبروی انقلاب و نظام است که دارد می رود ها!
پی نوشت2:پارتی بازی ، فامیل بازی ، ارتقای شغلی چاپلوس ها و ... ،گاز بگیر زبانت را اگر فامیلی 2نفر شبیه هم بود که الزاما با هم نسبتی ندارند پس لطف کنید به نیمه پر لیوان بیاندیشید!
پی نوشت3:این روزها که می گذرد شادیم ، همه چیز هم آرام است.
خدمت حضرت آقا که رسیدیم ،رفتم جلو برای دست بوسی. وقتی روبروی آقا رسیدم، حس عجیبی داشتم . احساس می کردم در برابر ایشان خیلی کوچک هستم. این روزها که خیلی دلتنگ شان هستم دلم را به انگشتری خوش کرده ام که از ایشان به یادگار گرفتم.اما افسوس که بعضی اوقات یادگاری ها هم درمان دلتنگی هایمان نمی شود.
این روزها سخت می گذرد زیر رگبار هتاکی های دشمنان و بی انصافی های بعضی دوستان.غیبت هایتان را می بخشم اما حساب تهمت هایتان باشد برای روز آخر.
